ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

134

معجم البلدان ( فارسى )

حبره نيز تپه‌اى است از تپه‌هاى جهودان در مدينه كه در خانهء صالح بن جعفر است . حبرير [ ح ] با دو راى بىنقطه : نامى نو ساخته است . نام كوهى است در بحرين در بخش « توأم » حبسان [ ح ] جمع « حبيس » به معنى اسبان وقف شده . نام آبى است در راه حاجيان در باختر كوفه زنى از كنده در عزاى گروهى از قبيله‌اش كه بنى زمّان ايشان را در « حبسان » كشته بودند چنين مىسرايد : سقى مستهلّ الغيث أجداث فتية * بحبسان ، ولّينا نحورهم الدّما صلوا معمعان الحرب ، حتى تحرّموا * مقاحيم إذهاب الكماة التقحّما هوت امّهم ! ما ذا بهم ، يوم صرّعوا * بحبسان من اسباب مجد تهدّما أبوا أن يفروا و القنا في صدورهم * فماتوا و لم يرقوا من الموت سلّما و لو أنهم فرّوا لكانوا أعزّة * و لكن رأ و اصبرا على الموت اكرما « 1 » حبس [ ح ] « 2 » : با سين بىنقطه ، جمع حبيس به معنى هر چيزى كه كسى او را باز داشت كرده باشد . زمخشرى گويد : « حبس » كوهى از آن بنى قره است . جز او گويند : حبس ميان حرهء بنى سليم و سوارقيه است ، و در حديث عبد الله بن حبشى است كه « تخرج نار من حبس سيل - آتشى از حبس سيل بيرون خواهد آمد . » بو الفتح نصر « حبس سيل » را با فتح خوانده گويد : يكى از دو حرهء بنى سليم است كه ميان اين دو حره فضائى كمتر از دو ميل مىباشد . اصمعى گويد : « حبس » كوهى مشرف بر سلمى است به طورى كه اگر زلزله شود برايشان فرود آيد و اين شعر را به گواه آرد : سقى الحبس و سمّى السحاب و لم يزل * عليه روايا المزن و الدّيم الهطل و لو لا ابنة الوهبى زبدة لم أبل * طوالى اللّيالى ، أن يحالفه المحل « 3 » حبس [ ح ، ح ] چيزى مانند كوزهء آب و جمع آن « احباس » است . حبس نيز آب باتلاق است . نيز گويند « حبس » سنگى است كه با آن جوى آب را گونه‌ئى بسازند كه [ 197 ] آن را براى استفادهء رهگذران آماده سازند و چنين آبى را حبس نامند . حبس نام كوهى از آن بنى اسد است . اصمعى گويد در سرزمين بنى اسد ، « حبس » و « قنان » و « ابان أبيض » و « ابان أسود » تا به « رمه » و « حميان » و « صحمى ضريه » و « حمى الربذه » و « دوّ » و « صّمّان » و « دهناء » در بخش بنى تميم است . منظور پسر فروة اسدى چنين مىسرايد : هل تعرف الدّار عفت بالحبس * غير رماد و أثاف غبس كأنها بعد سنين خمس * و ربذة تذرى حطام اليبس خطّا كتاب معجم بنقس « 4 » حبش [ ح ب ] با شين نقطه‌دار : « درب الحبش » در بصره در محلهء هذيل به حبشيان منسوب است كه عمر ايشان را در آنجا سكنى داد « 5 » و پشت اين كوى ، مسجد بو بكر هذلى است . « قصر حبش » جايگاهى در تكريت است كه كشتزارهاى آنجا از رود « اسحاقى » سيراب مىشود .

--> ( 1 ) . نم نم باران ، گور جوانان خونين حنجره را در « حبسان » سيراب كند ! اينان در گرما گرم جنگ كه تير و شمشير در آميخته بود بدان پيوستند . روزى كه اينان در حبسان از پا در آمدند مادرانشان در انديشهء سر بلندى آنان بودند . آنان با اينكه سر نيزه‌ها به سينه‌هايشان نشانه مىرفت از جنگ نگريختند و براى نجات از مرگ از نردبان بالا نرفتند اگر مىگريختند مىتوانستند باز هم زندگى كنند ليكن ايشان مرگ را شرافتمندانه‌تر تشخيص دادند . ( 2 ) . - ن . ك : لسترنج 293 - جايگاهى در فارس . ( 3 ) . ابرهاى باران زا « حبس » را سيراب كردند . . . . ( 4 ) . آيا آن خانه‌اى را كه در « حبس » ناپديد شده است و جز خاكستر اجاق از آن ديده نمىشود مىشناسى ؟ گوئى پنجسال كه از آن گذشته آن را به صورت ويرانه در آورده و چون صفحهء كتاب نقشى از آن مانده است . ( 5 ) . آيا اين سياهان از بوميان خليج فارس بودند كه عمر ايشان را جابجا كرد ، يا از اسيرانى بودند كه از آفريقا و حبشه بدانجا آورده شده بودند ؟ اين پرسش دربارهء سياهان قيام كننده در سالهاى ( 255 - 270 ) زير پرچم صاحب زنج نيز مطرح است . ن . ك : منزوى مقالت « قيام زنگيان در جنوب و تأثير آن در فقه اسلام و احكام بردگى » در مجلهء مهرگان . براى سرزمين حبشه ن . ك : قزوينى . آثار ع ص 20 ، جهانگير ص 56 ، مراد ص 18 .